تبليغاتX
آنا ، آزادلیق ، آذربایجان

آنا ، آزادلیق ، آذربایجان

آذربایجانین میللی حرکتی

یاشاسین آذربایجان

+ نوشته شده در  89/09/04ساعت 18:16  توسط امیر  | 


-پس ار سالها شاید اولین بار بود که نتوانستیم به دلیل فحاشی های هواداران پرسپولیس، تیم محبوب خود یعنی تراکتور را در خانه حمایت کنیم.

 TractorFC.com- کلوب هواداران تراکتورسازی:
میلیون ها چشم به صفحه ی شیشه ای تلویزیون دوخته شده بود و آنچه در این میان بیشتر به چشم می آمد سکوهای خالی از تماشاگر ورزشگاه یادگار امام (ره) بود. سکوهایی که به دلیل عدم حضور تماشاگران بی حس و کرخت چشم به روزهای آینده دوخته بودند تا بار دیگر بتوانند پذیرای دهها هزار هوادار تراکتور باشند.
دیروز همگی دریافتیم که ورزشگاه بدون "یاشاسین آذربایجان" معنایی ندارد. دیروز دریافتیم که چقدر کسانی را که در ورزشگاه کنارشان می نشینیم و حتی نام آنها را هم نمی دانیم دوست داریم. دیروز یادگار هم تنهاترین روز خود را سپری کرد. یادگاری که تنها یادگاری اش فریادها و شور و شوق هواداران غیور و دلاور آذربایجانی است، دیروز غرق در سکوت، پیروزی ارتش سرخ را در عزا و ماتم سکوها جشن گرفت.
مسوولان فدراسیون، مهدی تاج، آیت اللهی و تمامی کسانی که به گمان خودشان توانسته بودند برای یک بار هم که شده فریاد "یاشاسین آذربایجان"و"یاشاسین تراختور" را در سینه ها حبس کنند، غرق در شور و شادی بودند که ناگهان خبر رسید این بار ورزشگاه غدیر ارومیه مملو از فریاد "یاشاسین آذربایجان" شده است. ناخودآگاه از بازی تراکتور دست شستیم و به شبکه ای نگریستیم که چند روز پیش فحاشی ها و اهانت های هواداران پرسپولیسی به وضوح از آن پخش شد. این بار مردم دلاور ارومیه بودند که همچون همیشه فریاد یاشاسین تراختور سر داده بودند و در سکوت یادگار، غدیر را غرق در غرور ساخته بودند. نا خود آگاه چشم هایمان را بستیم و همگام با برادران ترک زبان ارومیه ای خود محکم تر از هر دفعه فریاد زدیم:
یاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین آذربایجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاااااااااااااااااااااااان
دیروز معنای واقعی این شعار را همگی به عینه دریافتیم .دیروز دریافتیم که آذربایجان هرگز هم زبان خود را تنها نمی گذارد. امروز به ترک بودن به داشتن برادران و خواهرانی همچون مردم ارومیه به خود بالیدیم. و صد هزاران بار شاکر الله رحمان شدیم که به جای هوادار پرسپولیس بودن، هوادار تراختور هستیم.
دیروز فریادهای ورزشگاه غدیر معنادارتر از هر فریاد دیگری بود. دوستان و مردم ارومیه باور کنید غروری که دیروز شما به ما و کل آذربایجان اعطا کردید با هیچ کلمه و واژه ای قابل وصف نیست و تنها اشک هایم که ناخودآگاه با نوشتن شجاعت و حمایت شما از چشمهایم جاری می شود می تواند دلیل قدردانی بی حد و حصرمان باشد.
دیروز همگان دیدند که آذربایجان ، یعنی یکرنگی و یکدلی، یعنی اتحاد ارومیه، تبریز، اردبیل، زنجان و ..... دیروز اشک بود که از پیشگاه ساوالان با عظمت، از دامان سهند با برکت، از بلندای برقوش سرفراز، از قلب تبریز دلاور، از چشمان اردبیل بی همتا، از نگار زنجان بی نظیر و از طرف تمامی آذربایجان نثار ارومیه ی غیور و جاودان شد.
ارومیه، زبان از وصف مجد و عظمت تو قاصر است و تنها می توانم بگویم به وجودت می بالم و دوستت دارم. و به قلوب تک تک مردمانت قسم می خورم که خاک پاکت را سرمه ی چشمهایم خواهم کرد و بار دیگر فریاد "یاشاسین آذربایجان" را با صدایی رساتر و گویاتر جاودانه خواهم کرد زیرا که ارومیه زنده و جاوید است.
نمیدانم افراد مغرضی همچون تاج و آیت اللهی به معنای این اتحاد و فریادها پی برده اند یا نه. ولی با دیدن صحنه های زیبا و حمایت مردم ارومیه از آذربایجان می خواهم از قول گلسرخی عزیز به این آقایان و مسوولان فدراسیون بگویم که:
گیرم که در باورتان به خاک نشسته‌ام
و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می‌کنید؟
گیرم که بر سر این بام
بنشسته در کمین پرنده‌ای
پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید؟
گیرم که می‌زنید
گیرم که می‌برید
گیرم که می‌کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

یاشاسین آذربایجان
یاشاسین ارومیه
یاشاسین تراختور
+ نوشته شده در  89/05/13ساعت 19:24  توسط امیر  | 

دانلود کتاب PDF آموزش زبان ترکی آذربایجانی

 

آموزش زبان ترکی

 

نام کتاب :  آموزش زبان ترکی آذربایجانی

نویسنده : م.ع فرزانه

ناشر :  کاویان

زبان کتاب :  فارسی

تعداد صفحه :  63

قالب کتاب : PDF

حجم فایل : 1.15  Mb

توضیحات :  زبان ترکی آذربایجانی  زبان گفتاری اهالی در منطقه آذربایجان ایران و شهرهای بیجار و قروه كردستان سایر مناطق آذربایجانی‌نشین ایران و زبان رسمی جمهوری آذربایجان است. ترکی آذربایجانی به عنوان زبان گفتاری همچنین در نواحی شرقی ترکیه و جنوب گرجستان و داغستان رایج است.زبان ترکی آذربایجانی از نظر ساختاری جزو زبانهای التصاقی بشمار می‌آید و در این زبان ریشه یک فعل یا یک اسم را می‌توان با اضافه کردن پسوندهای متعدد تغییر زمانی، جمعی و صفتی داد.ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی آذربایجانی به خلق کلماتی منجر می‌شود که بیان آنها در برخی زبان‌های تصریفی با یک یا چند جمله مقدور است.

 

09123100408.gif

+ نوشته شده در  89/05/13ساعت 19:21  توسط امیر  | 

محروميت دربي صد هزار نفري= فدراسيون فوتبالي ضد فوتبال

هفته  سوم

شهرداریتراختور 

14 مرداد 89 ساعت 17:20

پخش از شبکه  سهند


هفته ي اول و دوم ليگ دهم با تمام حاشيه و متن هاي تلخ به پايان رسيد، اما گويا اين تلخي به ميمنت حضور برخي ها در فدراسيون فوتبال با بدون تماشاگر اعلام كردن دربي تبريز به مذاق آذربايجاني ها تلخ تر هم خواهد شد. 


هفته ي اول و دوم ليگ دهم با تمام حاشيه و متن هاي تلخ به پايان رسيد، اما گويا اين تلخي به ميمنت حضور برخي ها در فدراسيون فوتبال با بدون تماشاگر اعلام كردن دربي تبريز به مذاق آذربايجاني ها تلخ تر هم خواهد شد. زمانيكه خبر محروميت تراختور را از رسانه ها و سايت هاي خبري شنيديم تعجب نكرديم زيرا قبل از اين هم لطف هاي فدراسيون فوتبال و كميته ي بي انضباطي و سازمان ليگ را در حق تيم هاي آذربايجاني ديده بوديم و انتظاري هم از رسيدگي عادلانه و بدون لحاظ فرمايشات و مصلحت ها را نداشتيم؛ ولي زمانيكه شنيديم همين كميته ي عادل كه گويا فقط در برابر مردم آذربايجان مي خواهد قد علم كند دومين تيم اين ديار را محروم كرد همگان شگفت زده شديم كه چرا و به كدامين دليل اين تيم تازه صعود كرده در اولين بازي خانگي اش محروم مي شود، البته مصادف بودن اعتراضات به محروميت و راي ناعادلانه نسبت به تيم اول آذربايجان، تراختور با محروميت تيم شهرداري اين عقيده و برداشت را در ذهن برخي ها بوجود آورد كه مردم تبريز و آذربايجان هيچ اهميتي به تيم شهرداري و نوع برخورد فدراسيون و كميته ي بي انضباطي نمي دهد و اين خلاء عكس العمل باعث عدم احساس مسئوليت مديران ارشد اين باشگاه شد تا جايي كه حتي از حق و حقوق قانوني خود كه همانا اعتراض به كميته ي بي انضباطي بخاطر راي صادره و تلاش براي رفع محروميت است هم سر باز زدند و در اظهار نظري عجيب اين حكم را با جان دل قبول كردند؛ البته شايد هم حقي براي تيم هاي آذربايجاني در نظر گرفته نشده است تا از آن دفاع كنند!

امروز با هر چه نزديك تر شدن به روز دربي تبريز كه بي هيچ شك و شبهه اي متفاوت ترين دربي جهان خواهد بود بايد شاهد اعتراضات گسترده ي هواداران تيم هاي تراختور و شهرداري بود، اين هواداران كه به هيچ وجه نمي خواهند بازي دربي تبريز را از دست بدهند فقط دو روز بايد منتظر بمانند تا حكمي كه علي الظاهر بر بي انضباطي باشگاه و هواداران صادر شده لغو و شهرداري شامل عفو شود. حال در اين بين چه كساني مي توانند اين محروميت را از بين بردارند يا حداقل آن را به بازي ديگري انتقال دهند تا دربي صد هزار نفري بي تماشاگر نشود؟ در پاسخ به اين سوال بايد گفت هر كدام از اضلاع مثلث فدراسيون، مسئولين باشگاه شهرداري و هواداران به تنهايي مي توانند اين محروميت را از ميان بردارند ولي از آنجاييكه انسان بايد بهترين راهكار را براي حل مشكل انتخاب كند ضلع هواداران را كه مي تواند پيامدهاي بسيار بدي براي اضلاع ديگر داشته باشد را كنار مي گذاريم و وظايف و عكس العمل هاي دو ضلع ديگر يعني مسئولين باشگاه و فدراسيون را بررسي مي كنيم:

زماني كه تيمي در ايران و فوتبالش شامل اعمال محدوديت و محروميت مي شود، اين حكم بدون هر گونه مطالعه و بررسي كارشناسانه اي مورد اعتراض مسئولين باشگاه خاطي قرار مي گيرد و آن مسئولين تمام تلاش خود را براي از ميان برداشتن اين محروميت و يا حداقل كاهش آن انجام مي دهند زيرا كه از نظر اخلاقي و مسئوليتي به آن باشگاه متعهد هستند و اگر واقعا موفقيت و پيروزي تيم برايشان از اهميت برخوردار باشد در انجام اين عمل هرگز نبايد شك كرد؛ متاسفانه مسئولين محترم و زحمت كش باشگاه شهرداري تبريز در اين مرحله ساكن مانده اند و هيچ حركتي براي لغو و يا كاهش محروميت به مراتب پايين انجام نداده اند، كمتر كسي از دليل و باعث صدور اين حكم خبر دارد و شايد آن اعمالي هم كه در استاديوم سهند در بازي با تيم استقلال شد اصلا شامل تبيه تيم ميزبان نمي شد ولي آن چيزي كه در واقعيت امروز وجود دارد محروم بودن آذربايجاني ها از تماشاي دربي ايي به ارزش و اهميت تبريز است كه بايد مسئولين باشگاه شهرداري تبريز و در راس آن ها جناب آقاي سهرابي تمام تلاش خود را انجام دهند تا اين محروميت لغو يا منتقل به بازي ديگري شود كه از اهميت كمتري برخوردار است؛ در همه ي باشگاه هاي دنيا تعامل ميان هواداران و مسئولين باشگاه امري خطير و بسيار مهم است و زماني كه اين كار به نحو احسن انجام شود موفقيت باشگاه چيزي طبيعي و بعنوان خروجي اين تعامل حسنه است، حال امروز با توجه به سكوت موقت هواداران در مقابل محروميت، و واگذاري رسيدگي به اين امور به مسئولين دو باشگاه شهرداري و تراكتورسازي زمان نشان دادن حسن نيت و تمايل باشگاه ها براي داشتن آن رابطه مهم با هواداران است كه اين بار با توجه به اينكه باشگاه شهرداري در اين بازي ميزبان است وظيفه ي مسئولين باشگاه و در صدر آن ها مديريت عامل بسيار سنگين تر است.

ضلع دومي كه مي تواند در برداشتن اين محروميت نابجا و نا منصفانه اقدام كند فدراسيون فوتبال، سازمان ليگ و كميته ي انضباطي است؛ البته در سالي كه گذشت هرگز شاهد رابطه اي متعادل و خوب ميان هواداران آذربايجاني با نهاد هاي مذكور نبوديم كه مي توان از مصاديق آن به مصاحبه ي جناب آقاي عزيزا... محمدي رياست سازمان ليگ در مورد محروميت باشگاه مس و هواداران خاطيش اشاره كرد كه اين قول فقط براي كاهش خشم هواداران آذربايجاني در زمان بازديد نمايندگان كنفدراسيون فوبال آسيا داده شد و ارزش ديگري نداشت.

حال امروز با توجه به كاهش ميزان استقبال مردم از استاديوم ها و بازي هاي تيم هاي باشگاهي در ايران تحريم بازي دربي كه بي شك شامل يك صد هزار هوادار خواهد بود كاملا بدور از منطق و كاري در راستاي اعمال ضد فوتبالي است و از آنجاييكه اين قبيل از اعمال را در ايران كم سراغ نداريم نبايد متعجب شد. اينك توصيه ايي به مسئولين فدراسيون آقايان كفاشيان، تاج، محمدي و شريفي داريم كه با برداشتن محروميت بازي دربي تبريز يا بعنوان بخشش يا با انتقال آن به بازي ايي ديگر، شايعاتي كه هر از گاهي بر غير فوتبالي بودن اين اشخاص و داشتن برخي صفات كه مبني بر عدم دارا بودن كفايت و قدرت مديريتي فوتبالي، در حدي كه بتواند به فوتبال كشور و نتيجتا به فوتبال ملي كمك خير كند را منتفي كنند و اين امر بي شك با استقبالي كه از بازي دربي تبريز خواهد شد دور از دسترس نيست.

همانطور كه اشاره شد برداشتن محروميت بايد توسط تلاش و "خواست" باشگاه و موافقت و رضايت فدراسيون انجام شود، اما آيا در اين بين هواداران مي توانند ضلع سوم باشند؟

+ نوشته شده در  89/05/13ساعت 19:17  توسط امیر  | 

در گفتگوی هفته نامه پیک سبز با اکبر اعلمی مطرح شد: "وضعیت نقد و نقدپذیری در جامعه ایرانی"
... تقدیس قدرت نیز میزان نقدپذیری را به صورت مضاعف کاهش می‌دهد. به عبارت دیگر وقتی که وانمود می شود صاحب منصبی منصوب عالم لاهوت و مصداق لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ می باشد و هرچه کند از او کس نخواهد خواستن حساب و هرگونه انتقادی از وی در ردیف توهین به مقدسات قلمداد می شود، پرواضح است که باب انتقاد نیز بسته می‌شود و در واقع این پیوند قدرت با امر قدسی مانعی جدی در برابر رواج انتقاد است، مسئله‌ای که متأسفانه تا حدود زیادی در فرهنگ و روحیه ایرانیان نهادینه شده است...در واقع هرچه خودخواهی، ضعف و آسیب پذیری یک فرد بیشتر می شود به همان نسبت نیز در مقایسه با دیگران انتقاد ناپذیرتر بوده و از از هر گونه انتقادی گریزان می شود و این حالت معمولا در قدرت هائی که منشاء کاریزمائی و فره وری دارند و مایلند که شخصیت کاریزماتیک خود را همچنان در میان توده ها حفظ کنند بیشتر مشاهده می شود. ...

متن زیر مشروح مصاحبه "امید ایرانمهر" خبرنگار هفته نامه پیک سبز با اکبر اعلمی است.(1)

پیک سبز- ارزیابی شما از وضعیت نقد و نقدپذیری در جامعه ایرانی چیست؟

نظام سیاسی ایران پیشوند جمهوری را با خود یدک می کشد. جمهوریت خواهی ناخواه ملازم با تامین آزادی های سیاسی و محو هر گونه استبداد، انحصارطلبي و خودكامگي است و ایندو لازم و ملزوم با یکدیگرند.

استبداد،انحصار طلبی و خودکامگی زمانی در حجاب و غربت قرار می گیرد که قدرت در تمام سطوحش قابل نقد و پاسخگو باشد.

خوشبختانه با وجود ابهامات، نواقص و ایراداتی که در قانون اساسی وجود دارد، در اصول مختلف آن بویژه اصول 3، 8 و 9 ضمن تاکید بر حفظ تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی و غیر قابل تفکیک بودن آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از یکدیگر در جمهوری اسلامی، علاوه بر اینکه هیات حاکمه ملزم به تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی شده اند، اصلی را هم منحصرا به انتقاد مردم از حاکمیت ابا وصف "یک وظیفه همگانی" اختصاص یافته است.

با این وجود در کشور ما هزینه انتقاد از صاحبان قدرت بسیار بالا بوده و باب انتقاد نیز از مرتبه ای ببعد اساسا مسدود است و به همین سبب در غیاب نقد و نقادی، فرهنگ تملق و چاپلوسی و تبعات و پیامدهای بعدی آن که نوعا زمینه ساز دیکتاتوری و استبداد است در حال گسترش می باشد.

این روند تا آنجا پیش رفته است که حتی آندسته از کسانی که بحکم جایگاه اجتماعی، مسئولیت و یا تعهدات قانونی و شرعی خود ملزم به نقد وضع موجود و عملکرد صاحبان قدرت هستند، مانند مراجع تقلید، روحانیون، نویسندگان، روشنفکران، روزنامه نگاران و نمایندگان مجلس برای بیان انتقاداتشان دچار مشکل و چه بسا متحمل پرداخت هزینه های سنگین می‌شوند.

کسانی هم که تحت همین شرایط، نقد قدرت را سرلوحه کار خود قرار داده و هزینه آنرا پذیرا می شوند، رسانه فراگیری برای بیان دیدگاه‌های خود ندارند.

این در حالیست که نقد و به تعبیر مذهبی آن امر بمعروف و نهی از منکر از فروعات و واجبات دین رسمی کشو به شمار می آید و هر مسلمانی شرعا موظف است که در برابر کژی ها بایستد و انتقادات خود را مطرح کند. طرفه آنکه پیشوایان مذهبی ما نیز با وجود اینکه معصوم بودند در جمع مردم خود با بیان اینکه ما مصون از اشتباه نیستیم مردم را به انتقاد و نظارت برعملکرد خود فرا می خواندند و آن‌ها را در این زمینه تشویق می‌کردند.

در این وضعیت حتی افرادی که به حکم جایگاه اجتماعی، مسئولیت یا تعهدات قانونی و شرعی خود ملزم به نقد وضع موجود و عملکرد صاحبان قدرت هستند مانند مراجع تقلید، روحانیون، نویسندگان، روشنفکران، روزنامه‌نگاران، تشکل‌های دانشجویی و نمایندگان مجلس برای بیان انتقاداتشان دچار مشکل و چه بسا متحمل پرداخت هزینه هائی می‌شوند. کسانی هم که تحت همین شرایط نقد را سرلوحه کار خود قرار می‌دهند رسانه ای برای بیان دیدگاه‌های خود ندارند.

این در حالی است که نقد و به تعبیر مذهبی آن امر به معروف و نهی از منکر از فروعات دین رسمی کشور به شمار می آید و هر مسلمانی شرعاً موظف است که در برابر کژی‌ها بایستد و انتقادات خود را مطرح کند. طرفه آن‌که پیشوایان مذهبی ما با وجود این‌که معصوم بودند در جمع مردم با بیان این‌که ما مصون از اشتباه نیستیم مردم را به انتقاد از عملکرد خود فرا می خواندند و آن‌ها را در این زمینه تشویق می‌کردند.

علی(ع) در بیانیه مشهور خود بدترین حالت‌ زمامداران‌ جامعه‌ را علاقه به ستایش دیگران بیان کرده و موکدا اعلام می کند "من‌ خوش‌ ندارم‌ که‌ این‌ پندار ذر ذهنتان‌ راه‌ یابد که‌ به‌ تملق‌ و چاپلوسی‌ گرائیده‌ام‌ و شنیدن‌ ثنای‌ خویش‌ را دوست‌ دارم... مرا با مدح‌ و ثنای‌ نیکو نستایید و بدان‌ سان‌ که‌ رسم‌ سخن‌ گفتن‌ با جباران‌ تاریخ‌ است، با من‌ سخن‌ مگوئید و آن‌ چنان‌ که‌ از زورمندان‌ درنده‌ خوی‌ پروا می‌کنید، از من‌ فاصله‌ مگیرید و با تصنع‌ با من‌ نیامیزید و چنین‌ مپندارید که‌ اگر با من‌ سخن‌ حقی‌ گفته‌ شود و مرا گران‌ می‌آید و نیز گمان‌ مبرید که‌ من‌ بزرگداشت‌ نفس‌ خویش‌ را خواهانم، زیرا آن‌ که‌ از شنیدن‌ حق‌ و پیشنهاد عدالت‌ احساس‌ سنگینی‌ کند، عمل‌ به‌ آن‌ دو برایش‌ سنگین‌تر خواهد بود. پس، از گفتن‌ سخن‌ حق‌ و نظر دادن‌ به‌ عدل‌ دریغ‌ مورزید، که‌ من‌ در نزد خود برتر از آن‌ نیستم‌ که‌ خطا کنم‌ و از خطا در کردار خویش‌ نیزاحساس‌ امنیتی‌ ندارم".

 در واقع به تاسی از همین آموزه هاست که آیت الله خمینی نیز پیش از تشکیل نظام جمهوری اسلامی در وصف نظام موعود می گویند:

"هر فردى از افراد ملت حق دارد مستقیما در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح كند و او باید جواب قانع كننده دهد و در غیر این صورت اگر برخلاف وظایف اسلامى خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامدارى معزول است"

 و یا در جای دیگری می گویند: "در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پیش قاضی می‌رود و قاضی او را احضار می‌کند و او هم حاضر می شود."

پیک سبز- علت نقدگریزی جامعه ایرانی چیست؟

ببینید افراد عادی عملا فاقد قدرت لازم برای مفسده جوئی در سطح وسیع هستند، لاجرم نقد و نقادی اساسا در رابطه با قدرت است که ارزش بیشتری پیدا می‌کند.

بدیهی است در جایی که مسئولان و صاحبان قدرت آستانه تحملشان در برابر انتقاد پایین باشد، به اعتبار «الناس علی دین ملوکهم» فرهنگ تحمل‌ناپذیری در برابر انتقاد دیگران، در میان تک تک افراد جامعه نیز رواج می‌یابد و وقتی انتقادناپذیری در سطوح بالایی جامعه تبدیل به فرهنگ شد به تبع آن در سطوح پایینی جامعه نیز این فرهنگ تحمیل می‌شود و نوعی تاثیر و تأثر متقابل از خود برجای می گذارد. شما در جوامع مدنی کمتر با چنین شرایطی مواجه می‌شوید اما در جامعه ایران مردم حتی در حال رانندگی هم آستانه تحمل پایینی دارند که منشأ آن را باید در سطوح بالایی جامعه جست‌وجو کرد.

عوامل مختلفی است که باعث می‌شود یک جامعه و به طور خاص صاحبان قدرت در یک جامعه به مشکل «نقدناپذیری» دچار شوند که مرتفع کردن این عوامل مسلماً به گسترش فضای نقد خواهد انجامید:

پیک سبز- چرا بعضی از مسئولان تاب و تحمل شنیدن کمترین انتقادی را ندارند؟

اعلمی- پدید آمدن چنین وضعیتی، یعنی نقد ناپذیری قدرت و نقد گریزی مسئولان، دلایل مختلفی دارد که اهم آنها از این قرار است:

اول-باید دانست که اساسا مقتضای قدرت، خودکامگی و گریز از هرگونه انتقاد و نقدپذیری است و هر چه این قدرت فربه تر شود از انتقاد دیگران بیمناک تر می شود و کوچکترین انتقاد را به دیده بدبینی و به عنوان دشمنی جدی و یا مانعی برای فربه تر شدن هرچه بیشتر قدرت خود می‌نگرد.

در واقع هرچه خودخواهی، ضعف و آسیب پذیری یک فرد بیشتر می شود به همان نسبت نیز در مقایسه با دیگران انتقاد ناپذیرتر بوده و از از هر گونه انتقادی گریزان می شود و این حالت معمولا در قدرت هائی که منشاء کاریزمائی و فره وری دارند و مایلند که شخصیت کاریزماتیک خود را همچنان در میان توده ها حفظ کنند بیشتر مشاهده می شود.

دوم- جز این خصوصیت ذاتی که قدرت را نقدگریز می‌کند، تقدیس قدرت نیز میزان نقدپذیری را به صورت مضاعف کاهش می‌دهد. به عبارت دیگر وقتی که وانمود می شود صاحب منصبی منصوب عالم لاهوت و مصداق لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ می باشد و هرچه کند از او کس نخواهد خواستن حساب و هرگونه انتقادی از وی در ردیف توهین به مقدسات قلمداد می شود، پرواضح است که باب انتقاد نیز بسته می‌شود و در واقع این پیوند قدرت با امر قدسی مانعی جدی در برابر رواج انتقاد است، مسئله‌ای که متأسفانه تا حدود زیادی در فرهنگ و روحیه ایرانیان نهادینه شده است.

سوم- مانع دیگری که در برابر فضای نقد و نقادی وجود دارد، فرهنگ تملق و چاپلوسی است. فردی که صاحب نفوذ و قدرت باشد مسلماً به فضایی که پر باشد از تعریف و تمجید دامن می‌زند و به خاطر همان ذات نقدگریز قدرت، بر هرچه منزوی شدن «نقد» را در پی داشته باشد تأکید می‌کند که تملق و چاپلوسی از آن جمله‌اند

چهارم- تلقی نادرست از مفهوم انتقاد و ناتوانی از شناخت اهداف بیان انتقاد از موانع دیگری است که نقدشونده را از دانستن صعف‌هایش محروم کرده و او را دچار ذهنیتی می‌کند که وی هرگونه نقدی را مترادف با توهین و تضعیف خود ببیند. حال آن‌که نقد مانند سوهانی است که در صورت استفاده صحیح زنگارهای موجود در عملکرد افراد را می‌زداید و آن‌ها را صیقل می‌دهد.

پنجم- گسترش فرهنگ مرید و مرادی و تابو سازی از دیگر عللی است که تحدید نقد را در جامعه به همراه دارد. ترویج فرهنگ شخصیت زدگی و کیش شخصیت نیز از دیگر مسائلی است که از این طریق راه بیان انتقاد را می‌بندد و فضای نقادی را تنگ می‌کند، که این مسئله متأسفانه در ایران علاوه بر این‌که از سوی صاحبان قدرت ترویج می‌شود در میان منتقدان و مخالفان آن‌ها نیز به چشم می‌خورد. قهراً میان تابوسازی و رابطه مرید و مرادی با نقد و انتقادپذیری سازگاری وجود ندارد و این پدیده در جامعه ایران به فرهنگی نهادینه تبدیل شده است.

ششم- فقدان قانون عادی حمایت کننده از منتقدان و حتی وجود مواد و موانع قانونی که در تزاحم با انتقاد و منتقد است و بار شدن اگر و مگرها و استثنائاتی به برخی مواد قانونی که زمینه اجتهاد و تفسیر به رأی به زیان منتقد را ممکن می‌کند، از دیگر علل نقدگریز شدن جامعه ایرانی است.

هفتم- گسترش خودسانسوری در میان منتقدان از دیگر موانع نقد جدی در جامعه است. در حقیقت هراسی که مردم از برچسب خوردن‌ها و از دست دادن جایگاه و منافع شغلی و دنیوی دارند باعث می‌شود نتوانند تمام آنچه به عنوان ضعف می‌بینند را در قالب انتقاد بیان کنند

هشتم- سلطه حکومت بر رسانه ها و انحصار رسانه های همگانی در اختیار دولت و حاکمیت و ترویج عواملی که پیش از این اشاره شد، یکی دیگر از مهمترین موانع انتقاد و گسترش فرهنگ نقد و نقد پذیری در جامعه است.

به این‌ها اضافه کنید وجود گروه‌های فشار مخل انتقاد و محدود و مسدود شدن راه‌های بیان انتقادات و گردش آزاد اطلاعات و همچنین محدودیت فعالیت نهادهای مدنی و احزاب که همه این‌ها به نوعی در مسیر بیان انتقادات در جامعه موانع جدی به وجود می‌آورد و از فرهنگ شدن نقد و نقادی جلوگیری می‌کند.

پیک سبز- آیا شما خودتان را انتقاد پذیر می دانید؟ اگر پاسخ مثبت است، دو مورد از بیشترین  و جدی ترین انتقاداتی که تاکنون نسبت به شما مطرح شده را بیان کرده و پاسخ دهید که کدامیک را وارد و کدامیک را ناوارد می دانید.  

اعلمی- بنده به عنوان یک انسان مصون از خطا نیستم و چه بسا اشتباهات فراوانی را هم مرتکب شده باشم. خوشبختانه در وبسایتی که برای برقراری ارتباط با مخاطبینم راه اندازی کرده ام، این فرصت برای خود و مخاطبینم ایحاد شده است که کاربران محترم انتقادات خود را نسبت به اینجانب بیان بکنند و من نیز از هر انتقاد سازنده و مشفقانه ای استقبال می کنم..

انتقاداتی که نسبت به سخنرانی بنده در زنجان صورت گرفت مبنی بر غیرقابل نقد بودن کابینه معصوم(ع)، از جمله انتقادات تخریبی، عیرمنصفانه و غیر سازنده ای بودکه هرگز زیر بار پذیرش آن نرفتم و اتفاقا تاثیر بدی هم روی من گذاشت و مرا بر درستی نظراتم مصمم تر و استوارتر از گذشته ساخت.

شماتت و انتقاداتی که بعضی از دوستان و نزدیکانم به من داشته و دارند که چرا در زمان دارا بودن مسئولیت از قدرت خود بنفع آنان استفاده نکردم تا همچون دیگران آنان را به نان و مقامی برساندم. بنده این انتقاد را هم ناوارد می دانم.

اما در مقابل انتقاداتی که خانواده ام و بویژه فرزندانم نسبت به بنده داشته اند مبنی بر اینکه چرا در دوران مسئولیتم بخود و خانواده ام کمتر توجه داشته ام و خود را غرق در کارم می کردم، از جمله انتقاداتی است که اینک آنرا می پذیرم.

مضاف بر این بعضی از دوستان مرا متهم به تکروی کرده و معتقدند که باید کار گروهی و حزبی کرد تا اقدامات فردی ام تاثیر گذار تر شود. از یک منظر این انتقاد را می پذیرم و از منظر دیگری با توجه به دلایلی که دارم، در شرایط کنونی کشور و موقعیتی که احزاب در ایران دارند و شناخت و تجربه ای که از عملکرد و رفتارهای بعضی از افراد احزاب مختلف بدست آورده ام، در حال حاضر روش انتخابی خود را تا حدودی درست ارزیابی می کنم.

+ نوشته شده در  89/05/13ساعت 19:15  توسط امیر  | 

آمار دستگیرشدگان روز یکشنبه ی تبریز بیش از 50 نفر بوده است

فوری: آمار بازداشت شدگان بیش از 50 نفر است؛ اسامی برخی از دستگیرشدگان


به گزارش سانا در حالی که هنوز خبر دقیقی از تعداد و محل نگهداری بازداشت شدگان تجمعات اعتراضی روز یکشنبه ی تبریز به دست نیامده، اسامی برخی از آنان منتشر گردیده است.


محمد تاجدهی، داریوش عبادپور، علی آقازاده، غلامرضا رزمی، علی زمانی، نیما خانلو و مرتضی سلمانی آخرین اسامی ای است که تا این لحظه به دست آمده است.


به گزارش  شاهدان عینی بازداشت شدگان افرادی مابین 16 تا 30 سال بوده اند.


گفتنی است برخی اخبار از انتقال بازداشت شدگان به مقر اطلاعات نیروی انتظامی در خیابان صائب تبریز حکایت دارد.

+ نوشته شده در  89/05/13ساعت 19:13  توسط امیر  | 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

به ياد شهداي قیام آذربايجان- شرحی مختصر از نحوه ی شهادت این جاودانان   

به ياد شهداي قیام آذربايجان- شرحی مختصر از نحوه ی شهادت این جاودانان

و حسین 16 ساله، با اصابت گلوله ای به قلب وی بهمراه تنی چند از جوانان رشید آذربایجان به درجه ی رفیع شهادت دست می یابد... 

+ نوشته شده در  89/02/24ساعت 22:14  توسط امیر  | 

تصاویری بسیار زیبا از بانوان طرفدار تیم تراکتورسازی آذربایجان   

تصاویری بسیار زیبا از بانوان طرفدار تیم تراکتورسازی آذربایجان

قلب مدارس آذربایجان، به عشق آذربایجان می تپد 

+ نوشته شده در  89/02/24ساعت 22:12  توسط امیر  | 

 

برگزاری مراسم روز دانشجو توسط تشکل استاد شهریار دانشگاه علوم پزشکی همدان   

برگزاری مراسم روز دانشجو توسط تشکل استاد شهریار دانشگاه علوم پزشکی همدان

دانشجویان در این مفالات از مرحوم غلامرضا امانی و نقش مهم و اساسی این شخصیت در تاریخچه جنبش دانشجویی آذربایجان یاد کردند 

+ نوشته شده در  89/02/24ساعت 22:11  توسط امیر  | 

lebas_shakhsi_ha_shenasaii03
+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 15:40  توسط امیر  | 

auto_sab_guards_001
+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 15:39  توسط امیر  | 

6531_109597663678_531048678_2072317_3666677_n

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 15:37  توسط امیر  | 

time_basij_dokhtar_30

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 15:36  توسط امیر  | 

flower-for-president
+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 15:33  توسط امیر  | 

khatami_ahmad_091
+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 15:32  توسط امیر  | 

خبرگزاری مهر استخوان سگ را به کوروش پادشاه هخامنشی نسبت داد

آزاد تبریز – خبرگزاری مهر با انتشار عکسی از یک استخوان در محوطه در حال مرمت آرامگاه کوروش مدعی شده بود که استخوان‌های یافت شده در آرامگاه متعلق به کوروش بوده که در اثر شیوه مرمتی این آرامگاه از بین رفته است!…

اما با نخستین بررسی‌های تخصصی و کارشناسانه آشکار شد که استخوان‌های یافت شده متعلق به یک سگ بوده است!!

به گزارش میراث (chtn)، نامه سرگشاده مرمتگران، باستان‌شناسان و کارشناسان میراث فرهنگی به رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در برگیرنده نکات مهمی در ارتباط با اخبار منتشر شده از این خبرگزاری بود.

از جمله این موارد ادعای مربوط به استخوانی بود که در محوطه تاریخی مقبره کوروش یافت شده بود.

خبرگزاری مهر مدعی شده بود این استخوان متعلق به کوروش کبیر بوده که در آزمایشات اولیه مشخص شد این استخوان مربوط به یک سگ است.

در قسمت دیگری از این نامه آمده است انتشار اخبار مجعول و نادرست توسط این خبرگزاری حاصلی جز تشویش اذهان عمومی ندارد و تبدیل به هیزمی برای آتش رسانه‌های ضد انقلاب است.

این مرمتگران از رئیس سازمان تبلیغات اسلامی پرسیده‌اند آیا تا کنون رئیس تبلیغات سازمان اسلامی خروجی رسانه‌ای خبرگزاری مهر را رصد کرده و بازخوردهای داخلی و خارجی مطالب خبرگزاری را در حوزه میراث فرهنگی ارزیابی کرده است تا بتواند قضاوتی منصفانه و درست در این زمینه داشته باشد و تکلیف خبرگزاری مهر را با ارزش‌های نظام و توقعات افکار عمومی روشن کند.

نگاه مغرضانه مهر و تحت شعاع قرار گرفتن میراث ملی و معنوی ایران از جمله مهمترین اعتراضات این کارشناسان است.

+ نوشته شده در  88/06/09ساعت 15:25  توسط امیر  | 

lebas_shakhsi_ha_shenasaii03
+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 20:49  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت 20:47  توسط امیر  | 

میزان خوشحالی هواداران تراکتورسازی از شادی آنها در هنگام صعود ایران به جام جهانی ۹۸ بیشتر بود

آزاد تبریز - به گزارش خبرگزاری فارس، پس از اینکه تراکتورسازی مقابل آلومینیوم هرمزگان به پیروزی رسید و جواز صعود به لیگ برتر را به دست آورد هواداران پر شور و حال این تیم تبریزی به زمین چمن وارد شدند و بر اثر ازدحام جمعیت و استقبالی که از بازیکنان این تیم شد، بازیکنانی مثل سید حسینی، مسعود ابراهیم زاده و امیر محبی و …. از حال رفتند.
* فراز کمالوند، سرمربی تراکتورسازی پس از بازی در حالی که شمار زیادی از هواداران این تیم قصد در آغوش گرفتن وی را داشتند توسط یگان ویژه نیروی انتظامی اسکورت شد تا بتواند از خیل جمعیت عبور کند.
* هواداران تراکتورسازی که با این صعود انتظار ۸ ساله شان برای حضور در لیگ برتر به پایان رسیده بود، در خیابان های تبریز تا نیمه های شب به جشن و پایکوبی پرداختند. برخی از افراد حاضر در تبریز می گویند میزان خوشحالی هواداران تراکتورسازی از شادی آنها در هنگام صعود ایران به جام جهانی ۹۸ بیشتر بود.
* هواداران تراکتور قبل از شروع بازی از ساعت ۹ صبح منتظر باز شدن درها بودند و در حالی که ظرفیت ورزشگاه اختصاصی تراکتور ۴ هزار نفر است سه برابر این جمعیت در ورزشگاه حضور پیدا کرده بودند.

+ نوشته شده در  88/03/20ساعت 20:49  توسط امیر  | 

دستگیری سه تن از فعالین مدنی حرکت ملی آذربایجان در تبریز و سرگرمی انتخاباتی سایر فعالین حرکت ملی آذربایجان

 

آزاد تبریز - در حالی که ۱۲ روز از دستگیری علی بدلی و رسول و ایرج بدلی، سه تن از فعالین آذربایجانی می گذرد و هنوز در وضعیت نامعلومی به سر می برند، متاسفانه رسانه های ما اعم از سایت ها و وبلاگها، هنوز خبری از دستگیری و وضعیت این فعالان نداشته است. با اینکه همه ما فعالان و مدافعان حقوق آذربایجان، خوب میدانیم که نتیجه انتخابات هر چه باشد و هر یک از کاندیداها بر مسند دولت تکیه زند، هیچ تفاوتی در سیاست های کلان رژیم ایجاد نخواهد شد و سیاست سرکوبی فعالیت های مدنی هیچ تمایزی با قبل نخواهد داشت، متاسفانه باز هم فضای انتخاباتی آنقدر برخی از فعالین و سایتها ی خبری ما را تحت الشعاع قرار داده که وقتی به سایت ها و رسانه های  خبریمان می نگریم اکثرا اولویت با اخبار و تحلیل های انتخاباتی با عنوان هایی رنگارنگ نظیر  ” چرا کروبی” و ” نامه بنده ای از خدا به بنده ای دیگر از خدا” و ” موسوی ترک نیست” و …را مشاهده می کنیم و این در حالیست که  حتی خبری  از دستگیری  و وضعیت  فعالان مدنی: علی و رسول و ایرج بدلی که در تاریخ ۴/۳/۸۸ به دست نیروهای امنیتی رژیم دستگیر شده اند، دیده نمی شود.

این سکوت انتخاباتی در مورد دستگیری این فعالان چه مفهومی دارد؟ یعنی اخبار انتصابات به ظاهر دموکراتیک رژیم، که شبانه روز از چندین شبکه تلوزیونی، تبلیغ می شود و هزاران سایت خبری آن را پوشش می دهند برای ما نیز از خبر دستگیری دوستانمان مهمتر است؟

متاسفانه برخی از فعالین آنقدر خود را سرگرم فضای انتخاباتی کرده و تحت تاثیر جناحهای سیاسی رژیم قرار گرفته اند که اندیشه ها و کارهای انتخاباتی آن جناهها را حتی بهتر از خودشان نیز پیش می برند و تاسف برانگیزتر آنکه بعضی از فعالان در حال هضم شدن در جریان فکری اصلاح طلبان و پیوستن به این جناح فکری که به عقیده بنده، اصلاح طلبان روح نژادپرستی بشاش تری نسبت به اصول گرایان دارند، می باشند. هدف بنده از طرح این مسایل اولا نقدی بر رسانه ها و سایتها و وبلاگهای خبریمان است که اخبار انتخابات را در اولویت قرار داده و در خبر رسانی دستگیری این فعالین مدنی کم لطفی کرده اند.

ثانیا نفدی باشد بر عملکرد برخی از دوستانمان بویژه در تبریز که  بیش از حد به اشعار انتخاباتی کاندیداها و بالخصوص اصلاح طلبان  دل بسته اند.

امید به آذربایجانی آزاد و سرافراز

گله جک بیزیمدیر

+ نوشته شده در  88/03/17ساعت 20:52  توسط امیر  | 

+ نوشته شده در  88/03/13ساعت 21:2  توسط امیر  | 

نامه سرگشاده اکبر اعلمی به آیت الله خامنه ای: “نامه سرگشاده یک بنده خدا ،به بنده دیگر خدا مقام محترم رهبری!”

 

 بنام خدا

سلام علیکم

قال رسول الله: “انتم بنو آدم و آدم من تراب”!

در روایات اسلامی آمده است که “ابوتراب” یا پدر و دمساز خاک از زیباترین و محبوب‌ترین القاب در نزد علی(ع) بوده است. در “مناقب” ابن شهر آشوب نیز نقل شده است که آن امام پس از آنکه زره گمشده خویش را در نزد یکی از یهودیان کوفه یافت حق خود از وی مطالبه کرد ،لیکن آن مرد از پس دادن آن به حضرت خودداری ورزید. ناگزیر ایندو اختلاف خویش را در نزد شریح قاضی مطرح کردند و چون امام دلیل و بیّنه‌ای برای تصاحب زره خود نداشت لاجرم قاضی منصوب ایشان به نفع آن یهودی حکم صادر کرد.

همچنین در نهج البلاغه می خوانیم که امام معصوم(ع) حتی خویشتن را از تذکر و نصیحت دیگران بی نیاز نمی دانست و کشورداری‌بر مبنای‌کبرورزی‌و گرایش‌به‌پذیرش‌تملّق‌را مذمّت نموده‌و مردم‌را به بی پروا سخن گفتن توصیه‌می‌کرد و از آنان می خواست تا با مشارکت‌و نظردهی‌خویش‌خطاهای‌زمامداران‌را یادآور شوند. به بیان دیگر در حکومت علی(ع) منتقد بودن و سخن تلخ حق گفتن یک ارزش و اطاعت بی‏چون و چرا یک ضد ارزش به شمار می آمد.

از اینرو علی (ع) با مردمان می‏گفت: “بدان سان که رسم سخن گفتن با جبّاران تاریخ است با من سخن مگویید و آن چنان که از زورمندان دژخوی پروا می‏کنید از من فاصله مگیرید، به تصنّع با من ‏نیامیزید و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی بگوئید مرا گران آید”. به همین سبب به فرماندهان و کارگزاران خود نیز توصیه می‏فرمود تا مشاورینی برگزینند که سخن تلخ حق را با آنان در میان نهند.

نظر باینکه نه شما معصوم و والاتر از علی(ع) هستید و نه من عاصی و فروتر از آن یهودی و اعراب بدوی می باشم و هر دو عبد خدا و از جنس خاکبم و دیر یا زود به اصل خویش باز خواهیم گشت ،بدین سبب در وهله نخست در مطلع نامه ام شما و خود را بنده خدا خطاب کردم تا در نگارش این نامه مشفقانه دچار لکنت زبان و لغزش قلم نگردم و رسم سحن گفتن با زمامدار اسلامی را آنگونه که “ابوتراب” توصیه کرده است بجای آورم و در وهله دوم به عنوان یک شهروند صاحب حق در این نامه شکوه و دغدغه هایم را با شخصیتی در میان نهم که قدرت مطلقه را در کشورم در اختیار دارد ،زیرا بقول سعدی “دو چیز طیره عقل است ؛دم فرو بستن بوقت گفتن و گفتن بوقت خاموشی” و گمان می کنم که اگر در این فرصت هم واقعیات را با شما در میان نگذارم شاید روزی ،روزگاری مورد شماتت تاریخ قرار گیرم که غایبان خود را هرگز نمی بخشد.

گمان می کنم که حضرتعالی نیز با حکایت خردمندان هفتگانه یونانی آشنائید ،چنانکه منتسکیو می نویسد ؛از خردمندان مذکور پرسیدند که کاملترین حکومت ها کدام است؟ “سلن” مقنّن آتنی گفت: آنکه دشنام یکفرد در همه تاثیر کند. “بیاس” گفت؛ آنکه قانون بجای حاکم کار کند. “سالیس ملیوسی” فیلسوف گفت ؛حکومتی که برابری اموال در آن باشد. “پتیاگوس” گفت؛ آنکه درستکاران حکومت کنند نه شرّان. “گلئوبوس” گفت؛ آنکه قانون بجای خطیب نطق کند.

“سرمامدرس” از این سخنان اینگونه نتیجه گرفت ؛پس باید دانشمندان پارسا حکومت کنند!

نتیجه دیگری هم از سخنان خردمندان یونانی می توان گرفت و آن اینکه اگر در جامعه ای دانشمندان پارسا حکومت کنند ،انتظار می رود که حاصلش کار کردن “قانون” بجای حاکم و نطق کردن آن بجای خطیب باشد ،در این صورت دیگر قانون شکنان جایگاهی در حکومت قانون نخواهند داشت و در نتیجه عدالت نیز در آن جامعه حکفرما و تضییع حقوق یک فرد همه را متاثّر خواهد کرد ،زیرا دانشمندان پارسا خود را فراتر از دیگر همنوعان خود نمی پندارند و در چارچوب قانون و با در نظر گرفتن مصالح عمومی و احترام به خرد جمعی رفتار کرده و از اتّخاذ هرگونه تصمیم و روشی که بوی استبداد و خودخواهی دهد اجتناب می ورزند؛

با نگاهی به اصول ؛۱، ۲ ،۳ ، ۱۰۷ ،۱۰۹ و ۱۱۱ قانون اساسی ،متوجه نوعی شباهت و قرابت میان اهداف و مختصّات نظام سیاسی مورد نظر واضعان قانون اساسی با آرمانشهری می شویم که خصوصیات آنرا منتسکیو از زبان خردمندان یونانی توصیف کرده است.

این حقیقت زمانی آشکارتر می شود که در دیل اصل ۱۰۷ قانون اساسی ،قانونگذار تفاوتی میان رهبر و رهرو قائل نگشته و به صراحت بیان می دارد که “رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است” و در بند ۱۴ اصل سوم نیز حاکمیت را به ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون ملزم می کند.

پرواضح است که امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون ،از یکسو در گرو برابری حقوق اجتماعی و شهروندی میان فرادستان و فرودستان است و اینکه هرکس متناسب با وظایف و اختیاراتی که داراست در برابر مردم مسئول و پاسخگو باشد و به بیان دیگر قدرت‌هرگز از عدالت‌نگسلد و در صورت گسستن ایندو از یکدیگر امکان استیضاح و محاکمه ارباب قدرت تا عالیترین سطوح آن میسّر گردد و از سو ی دیگر ، قانون به عنوان مبیّن ضابطه مند مدیریت اجتماعی ،مدیریت سیاسی کشور و تمشیت امور را تحت انضباط قانونی و اطمینان بخش خود قرار دهد و لاجرم هیچکس نتواند مصداق “هرکاری کند کس نخواهد خواستن از او حساب” واقع شود. شاید به همین سبب نیز معمار نظام جمهوری اسلامی ایران در وصف حکومت معهود خود به مردم نوید می دهند که ” هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقیما در برابر سایرین ،زمامدار مسلمین را استیضاح کند و او باید جواب قانع کننده دهد و در غیر این صورت اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است”.

با این وصف قصد من از نگارش این نامه نه استیضاح که به اعتبار “المیسور لا یترک بالمعسور” تلاش هرچند کم ثمر برای استیفاء حقوق مخدوش شده یک ملت و نجات جمهوریت و ارزش های آن است:

براین اساس به عنوان یک حقوقدان و شهروندی که سهم بسیار ناچیزی هم در پیروزی و حفظ انقلاب داشته  و سی سال سابقه خدمت به کشور و ملت ایران را در کارنامه خود داراست و با انتخاب مردم ۸ سال در کسوت قانونگذار و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس اوضاع داخلی و خارجی را بطور دقیق رصد کرده و کم و بیش با نقاط قوت و ضعف کشور و نابسامانی هائی که مردم ایران را رنج می دهد آشنا و از اشراف کامل نسبت به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برخوردار است ،در قالب این نامه سرگشاده آنچه شرط بلاغ است با شما در میان می گذارم:

الف- مقام محترم رهبری واقفند ،آنچه مبدء انقلاب ما گردید معطوف به آزادی و جمهوریت بود تا مردم ایران در پرتو آن آگاهانه زندگی خود را رنگ و جلای اسلامی داده و از این طریق کرامت انسانی خود را بازیابند نه آنکه بنام اسلام ،آزادی و جمهوریت و کرامت خویش را به پای قرائت خاصی از دین قربانی کنند.

ارزش و جایگاه مفاهیمی چون آزادی و کرامت انسانی در نظام سیاسی موعود بحدی بود که نویسندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل دوم این قانون “ایمان به آزادی توام با مسئولیت انسان در برابر خدا” را یکی از پایه های ایمانی نظام جمهوری اسلامی بیان و در اصل بعدی حاکمیت را با همه امکانات خود به محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی و تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی ملزم ساختند!

در همین راستا حداقل اصول؛ ۱ ، ۳ ، ۶ ،۹ ،۲۰ ، ۵۶ ، ۵۹ و ۱۷۷ قانون اساسی بوضوح بر جمهوریت نظام تاکید می ورزد تا جائیکه اصل ششم مقرر می دارد در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکا آرا عمومی اداره شود، از راه انتخابات.

سیاق مفاد اصول ۹ و ۵۶ همین قانون بیانگر این حقیقت است که اوّلا ،اصالت با آزادی و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود می باشد و اعمال ولایت مطلقه فقیه و ارکان تحت امر ایشان هم تنها در چارچوب حقوق و آزادی های بلامنازع و غیر قابل سلب مردم معتبر می باشد و لاغیر ،لذا هیچکس مطلقا نمی تواند آزادی های مشروع و مصرّح در قانون اساسی و حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود را از انسان سلب کرده و یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.

از آنجا که “التزام به شی، التزام به لوازم آن است”، عملی شدن اصول مذکور و تحقق جمهوریت و بویژه مفاد آمرانه و راهبردی دو اصل ۶ و ۵۶ قانون مزبور، در گرو تن دادن به لوازم و مقدّمات جمهوریت و ارزش های پذیرفته شده دموکراسی در قانون اساسی است.

در واقع مستفاد از اصل ۵۶ قانون اساسی ،قلمرو آزادی و حق حاکمیت مطلق انسان ها بر سرنوشت خود که از سوی خداوند به او تفویض شده لایتنهاهی است و با قدری اغماض و تسامح نسبت به اصل ۱۷۷ این قانون ،حتی می تواند ناظر به اصلاحات ساختاری و مناسبات حاکم بر نظام سیاسی مستقر و جایگزین کردن نظام دلخواه اکثریت نیز شود ،تا چه رسد به تلاش مدنی برای انجام اصلاحات در چارچوب قانون اساسی موجود جهت رهائی از وضع ناگوار کنونی و رسیدن به وضعیت دلخواه!

جنابعالی بهتر از راقم می دانید که بموجب آیه شریفه “انّ الله لا یغیّر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم” هم خداوند مهندسی سرنوشت هرقومی را به اراده او واگذار کرده است ،این مهم زمانی تحقق خواهد یافت که آن قوم  و ملت قادر به ظهور و بروز اراده خود باشند و اگر صاحبان قدرت و ثروت در برابر این اراده مانعی ایجاد کنند ،عمل آنان مصداق بارز “یصدّون عن سبیل الله” و بمنزله ایجاد سدّ در برابر اراده خداوند است!

شاید اشاره به این بخش از سخنان آیت الله خمینی که در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ در بهشت زهرا ایراد شده و بیانگر احترام به اوج آزادی اراده یک ملت در تعیین سرنوشت خود و تغییرات دلخواهش می باشد ،ما را از ادامه این بحث بی نیاز کند:

” … فرض می کنیم که این سلطنت پهلوی، اول که تاسیس شد به اختیار مردم بود …، چه حقی داشتند ملت در آن زمان، سرنوشت ما را در این زمان معین کنند…، مگر پدرهای ما ولی ما هستند؟ مگر آن اشخاصی که در صد سال پیش از این، هشتاد سال پیش از این بودند، می توانند سرنوشت یک ملتی را که بعدها وجود پیدا کنند، آنها تعیین بکنند؟ … این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان می گوید که ما نمی خواهیم این سلطان را. وقتی که اینها رای دادند به اینکه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضاشاه را، رژیم سلطنتی را نمی خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از برای اینکه سلطنت او باطل است.”

بدون شک تغییر وضع موجود با هدف ذستیابی به وضعیت مطلوب و دلخواه مردم، در بدو امر مستلزم این است که در یک انتخابات و یا همه پرسی امکان مستولی شدن اراده جمعی ملت ایران بر اراده قدرت قاهره و فائقه ای که بر کشور حکومت می کند مهیا شود و ملت ایران عملا بتوانند تغییرات و اصلاحات دلخواه خود را کم و بیش به منصه ظهور برسانند، این وضعیت زمانی رخ خواهد داد که مردم بجای ناگزیر شدن به انتخاب کاملا محدود و معطوف به سوگلی های حکومتی و عناصر دستچین شده موجود در سبد کوچک حاکمیت ،آزادانه قادر به استفاده از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن در یک انتخابات کاملا آزاد و مدنی در دامنه ای به وسعت میان بدترین تا عالی ترین گزینه های موجود باشند و مآلا بتوانند با انتخاب مجریان و حاکمان دلخواه خود امکان اصلاحات و تغییرات حداکثری مورد نظر خویش را از طریق آنان فراهم سازند.

به بیان دیگر سلطه بلامنازع مردم بر سرنوشت خود و اداره مطلق امور کشور به اتکاء آرای عمومی و عملیاتی شدن اصول یاد شده که با آزادی های فطری و مشروع او در هم تنیده ،مستلزم تحقق مقولاتی نظیر ؛برگزاری انتخابات آزاد از طریق تدارک بستر مناسب برای تظاهر اراده و انتخاب آزاد ،استفاده آزاد از حق انتخاب ،اجتناب از انحصاری کردن استفاده از حق حاکمیت ملت بر سرنوشتش از طریق تحدید حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن جانبدارانه به نفع افراد و گروههای خاص و تسلیم شدن حاکمان در برابر خروجی انتخاب و اراده جمعی است.

براین مبنا نظر باینکه انتخاب به معنی عینیت بخشیدن به خواست و اراده واقعی افراد و در اصل ششم مشخصا به مفهوم ابراز و اعلام تمایلات درونی برای اعمال حاکمیت و دخالت در اداره امور کشور است، لازم است که در پرتو تمهیدات به عمل آمده ،شهروندان قادر باشند طبق خواست و اراده خود در مقدّرات کشور و شیوه اداره آن نقش اصلی را ایفاء نمایند و در واقع خواست و اراده آنان منشاء اصلی شکل گیری قدرت و مهمترین عامل نظارت بر رفتار قدرت و در صورت لزوم مهار آن باشد. به بیان دیگر انتخابات باید بدون دخالت و اعمال نفوذ هیات حاکمه بستر و سازو کاری برای تظاهر آزاد خواست و اراده واقعی افراد به منظور مشارکت در اداره کشور و در صورت لزوم زمینه سازی برای تحمیل خواست مردم به حاکمیت جهت جابجائی قدرت حتی تا سطح عالیترین مقام واقع در هرم مدیریت کشور نیز شود.

اصرار قانونگذار بر استفاده از واژه “باید” در اصل ششم بیانگر این واقعیت است که اداره امور کشور بدون اتکاء به آراء عمومی و از طریق تحمیل خواست هیات حاکمه به مردم ،فاقد هرگونه اعتبار و مشروعیت بوده و به منزله گام نهادن در مسیری است که سرمنزل آن استبداد می باشد و به همین سبب نیز در این قانون ضمن الزام حکومت به بکارگیری همه امکانات خود برای “محو هر گونه‏ استبداد ،خودکامگی‏ و انحصارطلبی” و “تامین‏ آزادیهای‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏ در حدود قانون” ،بوضوح حاکمیت را موظف به بکارگیری همه امکانات خود برای “مشارکت‏ عامه‏ مردم‏ در تعیین‏ سرنوشت‏ سیاسی‏، اقتصادی‏، اجتماعی‏ و فرهنگی‏ خویش” کرده است.

از طرفی انتخاب مطلوب از یکسو باید واجد دو عنصر آگاهی و اراده آزاد باشد و از سوی دیگر لازم است که گزینه های متفاوت متناسب با ذائقه مردم در معرض اراده انتخاب کننده واقع شوند تا امکان به حداکثر رسیدن مطلوبیت نهائی او فراهم گردد ،در غیر اینصورت با فقدان هریک از عناصر و شرایط یاد شده، انتخاب جای خود را به اکراه و اجبار و انتصاب خواهد داد. بنابراین هرچه دایره انتخاب مردم محدودتر شود و یا با فشار روانی رسانه های حکومتی افکار مردم به سمت و سوی افراد دلخواه نهادهای قدرت هدایت گردد ،میل به استبداد و انتصابی شدن قدرت نیز نمود بیشتری خواهد یافت.

ب- جناب آقای خامنه ای! انتخابات آزاد برای اعمال حاکمیت و اداره امور کشور جهت دسترسی آزاد به حقوق اجتماعی، زمانی تحقق خواهد یافت که فارغ از دخالت های جانبدارانه و تبعیص آمیز ارکان قدرت ،همه شهروندانی که از اهلیّت لازم برخوردارند، قادر شوند تا “حق انتخاب کردن” و”حق انتخاب شدن” خود را که از مصادیق بدیهی حقوق اجتماعی است آزادانه و بدون تبعیض استیفاء نمایند. از همین رو قانونگذار در ماده ۶۲ مکرر قانون مجازات اسلامی به منظور تبیین و اجرای دو اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی ،با بیان اینکه “حقوق اجتماعی” از حقوقی است که قانونگذار برای اتباع کشور جمهوری اسلامی ایران و سایر افراد مقیم در قلمرو آن منظور نموده و سلب آن به موجب قانون یا حکم دادگاه صالح می باشد، در جزء الف، “حق انتخاب شدن” در مجالس شورای اسلامی و خبرگان و عضویت در شورای نگهبان و انتخاب شدن به ریاست جمهوری را یکی از مصادیق “حقوق اجتماعی” معرفی کرده است.

براین اساس از دیدگاه قانونگذار ،استفاده از همه مصادیق حقوق اجتماعی به شرحی که بیان شد ،برای همه شهروندان ایرانی یک “حق طبیعی و قانونی” و مهیا کردن بستر مناسب برای استیفاء این حق توسط شهروندان ،برای حکومت یک “وظیفه”، “تعهد و تکلیف قانونی” و “واجب عینی” است. بنابراین محروم کردن هر یک از شهروندان واجد شرایط از حق انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس و یا ریاست جمهوری و نظایر آن مستلزم فقدان و یا از دست دادن اهلیت استفاده از چنین حقوقی است.

قهرا می پذیرید که در صورت “وجود مقتضی و مفقود بودن مانع”، محروم کردن افراد از نامزدی شرکت در انتخابات مختلف از حیث حقوقی نامشروع و به منزله محروم کردن واجدان شرایط از حقوق اجتماعی ،”ممانعت از مشارکت فعال و موثر در تعیین سرنوشت اجتماعی ،جلوگیری از حق انتخاب شغل دلخواه ،مصداق بارز تبعیضات ناروای حاکمیت در ایجاد امکان اشتغال به کار و احراز مشاغل در شرایط برابر برای افراد ،جلوگیری از “شرکت‏ فعال‏ در رهبری‏ کشور و افزایش‏ مهارت‏ و ابتکار ” ،مصداق بارز هتک حرمت و حیثیت اجتماعی اشخاصی که حرمت شرعی و قانونی دارند و در نتیجه تحمیل نوعی مجازات تکمیلی و “عقاب بلا بیان” و در نتیجه نقض آشکار اصول؛ ۳ (جزء های۷، ۸ ،۹ و ۱۴) ،۶ ، ۹ ،۳۶ ،۳۷ ،۳۹ ،۴۰ ،۴۳ (جزء ۳) ۵۶ و ۱۱۵ قانون اساسی است.

مضاف براین مستفاد از اصول ۹۱ و ۹۹ قانون اساسی ،شورای نگهبان پاسدار قانون اساسی و ناظر و حافظ سلامت انتخابات مختلف از جمله ریاست جمهوری است .در واقع مسئولیت نظارت بر انتخابات از آنرو به شورای نگهبان واگذار شده است که این نهاد مساعی خود را بیطرفانه تنها صرف صیانت از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن افراد و جلوگیری از هرگونه ایراد خدشه و صدمه به حقوق مذکور نماید نه آنکه به بهانه نظارت استصوابی در مقام تزاحم و تقابل با حق انتخاب کردن و انتخاب شدن مردم ایران به تهدید ،تحدید و تضییع حقوق اجتماعی آنان روی آورد!

بنابراین عدم رعایت این امر به منزله زیر پا نهادن همه اصولی است که ناظر به کرامت انسانی ،آزادی و جمهوریت نظام می باشد و پیش از این به آن اشاره شد.

لذا ملاحظه می شود که قانونگذار به موجب اصل ۲۲ قانون اساسی و ماده ۶۲ مکرر قانون مجازات اسلامی، تنها در دو مورد یعنی ؛ “فقدان اهلیت قانونی” و “حکم دادگاه صالح”، محروم کردن شهروندان از حقوق اجتماعی و داوطلب شدن برای ورود به حریم قدرت (مجلس شورا، خبرگان رهبری، شورای نگهبان، ریاست جمهوری و…) را مجاز اعلام کرده است. به این اعتبار محرومیت از حق انتخاب شدن یا باید به موجب حکم دادگاه صالح باشد و یا اینکه قانون به صراحت مصادیق افراد فاقد شرایط لازم را بیان نماید و این در حالیست که طبق ماده ۶۲ مکرر قانون مجازات اسلامی حتی محکومیت قطعی کیفری در جرائم عمدی هم، محکوم علیه را تنها تا زمانیکه اعاده حیثیت نشده از حقوق اجتماعی محروم می سازد و پس از انقضاء مدت تعیین شده متناسب با شدت و ضعف جرم ارتکابی که حداکثر تا هفت سال پس از اجرای حکم است، رفع اثر می گردد.

وانگهی محروم کردن افراد از حقوق اجتماعی خود با استناد به هر یک از دو مورد فوق الذکر، باید بصورت مدلّل و مستند و مبتنی بر دلایل و مدارک کافی باشد، از همین رو  قانون مقرر می دارد که “کلیه مراجع رسیدگی کننده صلاحیت داوطلبان در انتخابات مختلف موظفند صرفاً براساس مواد قانونی و براساس دلایل و مدارک معتبر که توسط مراکز‌مسؤول قانونی به مراجع اجرائی و نظارتی ارسال شده است، به بررسی صلاحیت داوطلبان بپردازند و چنانچه صلاحیت داوطلبی را رد کردند باید‌علت رد صلاحیت را …با ذکر مواد قانونی مورد استناد و دلائل مربوط به داوطلب ابلاغ نمایند.”

ج- مقام محترم رهبری! با توجه به آنچه بیان شد ؛کیست که نداند مسئولیت اداره کشور و اعمال حق حاکمیت مردم بر سرنوشتشان موضوع دو اصل ۶ و ۶۵ قانون اساسی را قوای مجریه و مقننه و خبرگان رهبری منتخب مردم برعهده دارند؟ در این صورت منوط شدن انتخاب و گزینش اعضای این سه قوه و نهاد به اراده و خواست تعداد انگشت شماری از اعضای شورای ۱۲ نفره ایکه بطور مستقیم و غیر مستقیم منصوب شماست و چیره و غالب شدن تصمیم این اقلیت بر اراده و تصمیم هفتاد میلیون نفر ملت ایران چه نسبتی با آزادی ،جمهوریت ،حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و اداره کشور به اتکاء آرای عمومی به شرح مذکور در اصول بیان شده دارد!؟

اگر برخوردهای قیم مابانه و تصمیم گیری کمتر از ۱۲ نفر بجای ۷۰ میلیون نفر و محدود کردن انتخاب یک ملت بزرگ به اراده و تصمیم شورای نگهبان و دستچین شدگان این نهاد ،سلب کردن حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود و در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دادن آن نیست ،چه معنا و مفهوم دیگری می تواند داشته باشد!؟

بر همین اساس هم در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بدون توجه به مختصّات مورد نظر واضعان قانون اساسی ، تراژدی تلخ و تکراری رسیدگی به صلاحیت داوطلبان شرکت در انتخابات مزبور و اعلام اسامی واجدان شرایط به پایان رسید و همچون گذشته از میان صدها کاندیدای موجود تنها صلاحیت چهار نفر از اعضای دائمی کلکسیون قدرت به تائید کسانی رسید که هنوز صلاحیت خودشان در معرض داوری ملت قرار نگرفته است!

در این سناریوی از پیش طراحی شده ،دستگاههای مسئول چنان تشجیع شده اند که حتی بخود اجازه ندادند تا بر اساس قوانین مورد تصویب نظام هم نمایش رسیدگی به صلاحیت ها را کامل به اجراء در آورده و رد صلاحیت و دلایل آنرا به داوطلبان محذوف اعلام نمایند!

تکرار این سناریو در موسم انتخابات مجلس شورای اسلامی ،مجلس خبرگان رهبری و اخیرا در انتخابات ریاست جمهوری و سلب کردن حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خود و آنرا بخدمت منافع کسانی در آوردن که از رانت حکومت به قدرت رسیده اند ،چنان ملال آور و تاسف برانگیز شده است که دیگر کمتر کسی به انجام اصلاحات و آینده ای نوین دل می بندد و کسانی هم که در مراسم موسوم به انتخابات شرکت می کنند بعضا از روی اضطرار و اکل میته و با هدف پناه بردن به بد از بیم بدتر است ،حال آنکه یک انتخابات واقعی و سرشار از امید به آینده بهتر و منطبق بر مختصات و مطالبات مورد اشاره ،باید بنحوی تدارک دیده شود که اداره کشور به اتکاء آرای عمومی به مفهوم واقعی آن و به شرحی که در قانون اساسی آمده است تحقق یابد!

جنابعالی و همه کسانی که در طول ۳۰ سال گذشته در مصدر امور قرار گرفته اند ،فراموش نکرده اند که در ابتدای انقلاب با حداقل تجربیات مدیریتی و اجرائی این امکان را یافتند تا در مصدر امور قرار بگیرند. اما اکنون که ۳۰ سال از انقلاب می گذرد شورای نگهبان منصوب شما بکمک ابزار ضد جمهوریت نظارت استصوابی ،حتی افرادی را هم که از ۳۰ سال تجربه و سابقه درخشان برخوردار و واجد شرایط و صلاحیت های مذکور در قانون خود تصویب کرده هستند ،از امکان کاندیداتوری برای سمت های انتخابی محروم می کند! بدیهی است مادامیکه شورای نگهبان به عنوان قیم ملت با غربالی بنام نظارت استصوابی که منافذ مشبک آن روز به روز ریزتر از گذشته می شود ،حق انتخاب شدن و انتخاب کردن ملت ۷۰ میلیونی را به اعضای یک کلکسیون چند نفره محدود می نماید ، جمهوریت نظام بیشتر به یک شیر بی یال و دم و اشکم شبیه است تا جمهوریت به عاریت گرفته از جوامع مدنی! به همین دلیل انتخابات ریاست جمهوری در ایران نه تنها در حد استانداردهای بین الملی نیست بلکه حتی با استانداردهای انتخاباتی کشورهائی نظیر پاکستان ،زیمباوه و افغانستان هم قابل مقایسه نمی باشد!

اگر واقعا سرنوشت محتوم ملت ایران این است که همواره آزموده ها را بیازمایند و از میان یک ملت بزرگ ۷۰ میلیون نفری ،تنها سوگلی های دائمی قدرت که کارنامه درخشانی هم از خود برجای نگذاشته اند ،استحقاق نامزدی ریاست جمهوری را دارا شوند باید به حال این ملت گریست!

مادامیکه که شورای نگهبان از طریق نظارت استصوابی خود حصاری به گرد جمهوریت و حکومت می کشد و برخلاف کشورهای دموکراتیک که گردش نخبگان در آن نامحدود است ،گردش قدرت در یک جمعیت ۷۰ میلیون نفری را صرفا محدود به نورچشمی های هیات حاکمه و آندسته از نخبگان ابزاری می کند که در ۳۰ سال گذشته نوعا با رانت حکومت به قدرت و ثروت رسیده اند و وضع موجود نیز کم و بیش نتیجه عملکرد آنهاست ،این پرسش برای امثال حقیر مطرح می شود که این روند چه نسبتی با جمهوریت و آزادی و اصول مورد اشاره قانون اساسی دارد و اساسا چه تفاوتی میان این شیوه از اداره کشور با حکومت هائی است که بصورت ملوک الطوایفی و یا الیگارشی اداره می شوند. اساسا آیا تمرکز بیش از ۸۰ درصد قدرت و اختیارات کشور در دست یکفرد و ارکان منصوب وی در آینده نمی تواند زاینده استبداد باشد؟

جناب آقای خامنه ای! به شهادت اصول؛ ۲ ،۳ ،۶ ،۹ ،۵۶ و ۱۷۷ قانون اساسی ،ارزش هائی نظیر ؛نفی هرگونه ستمگری و سلطه گری ،محو هرگونه استبداد ،خود کامگی و انحصار طلبی ،رفع تبعیضات ناروا ،تساوی عموم در برابر قانون ، آزادی ،جمهوریت ،احترام به کرامت والای انسانی ،تمکین از حق حاکمیت انسان ها بر سرنوشت خود و اداره کشور به اتکاء آراء عمومی مهمترین مولّفه های مبانی نظام جمهوری اسلامی را تشکیل می دهند. در اینصورت نهادی که با توسل به ابزار مهلک نظارت استصوابی خود عملا این سلسله از مبانی نظام را نادیده می گیرد آیا می تواند مرجع و خط کش معتبر و صالحی برای تشخیص اعتقاد و التزام عملی کاندیداها به مقولاتی مانند ،نظام ،مبانی نظام و قانون اساسی باشد؟

خود می دانید که قدرت کنونی شما مرهون جانبازی و جانفشانی کسانیست که از عزیزترین سرمایه های خود گذشتند و آنرا نثار کردند تا تمامیت ارضی و جمهوریت و اسلامی بودن نظام تضمین شود . فیلنری که شورای نگهبان منصوب شما ایجاد کرده است ،چنان تنگ است که حتی جانبازانی مانند دکتر رضا جلالی با ۷۰ ماه حضور در جبهه و جانبازی بالای ۷۰ درصد هم تنها بدلیل زبان سرخشان قادر به ورود به خانه ملت نمی شوند و چنان گشاد است که حتی بعضی از افراد زن باره و کسانی که آشکارا متصل به مافیای ثروت و قدرت نامشروعند براحتی از آن عبور می کنند!

پارادوکسی که بیش از هرچیز مرا رنج داده و متاسف می نماید این است که رسیدگی به صلاحیت ملت و رد صلاحیت فرزندان انقلاب با برچسب هائی مانند عدم اعتقاد و التزام به اسلام و مبانی آن ،توسط گروه بسیار کوچکی صورت می گیرد که نه تنها هنوز صلاحیت و اعتقاد آنان به جمهوریت نظام در معرض قضاوت و تائید ملت قرار نگرفته است بلکه سرسلسله و دبیری آنرا فردی مانند جنتی بر عهده دارد  که فرزندش حسین پس از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین خلق علیه جمهوری اسلامی به حمایت از این سازمان برخاسته و باتهام محاربه با نظام و کشتار مردم ،در درگیریهای ۱۹ بهمن ۶۰ بدست پاسداران کشته شد و عروسش فاطمه سروری نیز به خارج از کشور متواری و در آنجا به عنوان مسئول یکی از نهادهای اجرایی سازمان مجاهدین خلق به فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی ادامه می دهد!

د- حضرت آقای خامنه ای! در سفر اخیرتان به کردستان در تبیین شاخص های مهم انتخاب صالح ترین رئیس جمهور خطاب به ملت توصیه فرمودید کسی را برگزینید که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند و از درد مردم احساس درد کند، با مردم یگانه و صمیمی باشد، ساده زیست باشد و خود و خانواده و نزدیکانش از فساد و اشرافی گری و اسراف دور باشند. و در ادامه به مردم توصیه کردید که “دنبال حداکثر باشبد بهترین را انتخاب کنید” در شرایطی که نهاد تحت امر شما انتخاب مردم را به دایره تنگ منتصبین تحمیلی شورای نگهبان و انتخاب میان بد و بدتر محدود کرده است ، انتخاب مردم بر اساس تشخیص خود و تامین نظر شما چگونه متصور است!؟

صرفنظر از دیدار شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما با جنابعالی ،شنیده ام که حتی در ملاقات گروهی از قرماندهان سپاه و همچنین جناب آقای کروبی با شما در وصف حقیر هم اشاراتی داشته اید که ان شاء الله منطبق بر همان ویژگی هائی است که در کردستان بر رعایت آن تاکید ورزیده اید، مایلم بدانم که بجز ویژگی هائی نظیر انقیاد و اطاعت محض در برابر حضرتعالی و اتصال به دو منبع ثروت و قدرت ،کاندیداهای تائید صلاحیت شده این دوره و دوره های پیشین چه برتری و امتیازی نسبت به داوطلبانی نظیر بنده داشته اند که آنها از سوی شورای نگهبان منصوب شما واجد شرایط تشخیص داده می شوند اما برخلاف قانون به دیگران حتی رد صلاحیت و دلایل آن هم ابلاغ نمی شود و مهمتر از آن مایلم بدانم که حقیر فاقد کدامیک از شاخص هائی است که در دیدار با مردم کردستان بیان کرده اید!؟

آیا در قاموس شورای نگهبان برخورداری نامزدهای ریاست جمهوری و یا نمایندگی مجلس از ویژگی هائی نظیر ؛سواد و تحصیلات عالی ،جسارت و آزادگی ،ارزشگرائی و ساده زیستی و اکتفا کردن به حداقل های زندگی ،تجارب و سوابق انقلابی و مدیریتی ،مردمداری و نداشتن کوچکترین نقطه ضعف مالی و اخلاقی ،پیشگامی در فسادستیزی و دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی و نیز اجتناب از حرامخواری ،نشانه عدم صلاحیت اوست!؟

شاید تنها جرم امثال بنده این است که در دوران خدمت و خصوصا هشت سال نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی بجای سرسپردگی در برابر ارکان قدرت تنها سخنگوی مردم بوده ایم و سخنان فرو خورده آنانرا بر زبان جاری ساخته ایم و فقط برای آنان گریبان چاک داده ایم و اگر این است یقین بدانید تا زنده ام هرگز خفت سرفرود آوردن در برابر قدرت های زیاده خواه را بجان نخواهم خرید!

مقام رهبری خود نیک می دانند که “عدالت” مادر آزادی و انیس و گوهر اصلی دین الهی است و در واقع آنچه به جمهوری اسلامی ارزش می دهد، میزان پایبندی زمامداران و کارگزاران این حکومت به عدالت و آزادی است و اگر اسباب رنجش خاطر شما را فراهم نمی سازد باید به این واقعیت تلخ اشاره کنم که مهمترین تفاوت میان شما و قدیسان صدر اسلام  که خود را ادامه دهنده راه آنها می دانید در این است که قدیسان مذکور  و بسیاری از حواریون آنها نه تنها هرگز عدالت را به پای مصلحت ذبح نکردند بلکه خود را نیز شهید راه عدالت کردند تا عدالت با همه زیبائی هایش پابرجا بماند ،اما در کمال تاسف مشاهده می شود که شورای نگهبان منصوب شما چنان بی پروا و تبعیض آمیز عمل می کند که بنظر می رسد در چالش میان عدالت و مصلحت ،همواره عدالت باید به پای مصلحت قربانی شود تا شاید از این طریق چند صباحی هم منافع و تمنیات بعضی از افراد و گروههای مورد نظر تامین شود!

قهرا مادامیکه اوضاع به همین منوال ادامه دارد و جمهوریت این چنین مورد تعرض واقع می شود نظام جمهوری اسلامی بسان کشتی بادبان شکسته و برگل نشسته ای است که بجای پیشروی در اقیانوس امید بتدریج در کام خودخواهی ها فرو می رود و دیری نخواهد پائید که دیگر اثر و نشانی از آن باقی نخواهد ماند و این یعنی ظلم ناروا در حق صدها هزار شهید و جانبازی که از جان خود گذشتند تا جمهوری اسلامی را در کنار ساحل امنی مستقر سازند.

جناب آقای خامنه ای مقام محترم رهبری! از آنجا که جنابعالی بر مسند ولایت مطلقه فقیه تکبه زده اید و قدرت لایتنهاهی در دستان شما متمرکز شده است ،قهرا مسئولیت هرگونه انحراف شورای نگهبان از قانون اساسی و آرمان های نخست انقلاب و به مخاطره افتادن جمهوریت و اسلامی بودن نظام و ظلمی که این شورا در حق مردم روا می دارد متوجه شخص شما می شود و این امر می تواند در تنافر با برخی از شرایط و صفات رهبر به شرح مذکور در اصول ۱۰۹ و ۱۱۱ قانون اساسی قرار گیرد!

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

اکبر اعلمی

کاندیدای محذوف دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری

۱۳۸۸/۳/۱۲

+ نوشته شده در  88/03/13ساعت 21:1  توسط امیر  | 

سرلشکر حسن فیروز‌آبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در خصوص گشایش سفارت اسرائیل در آذربایجان و ترکمنستان به مقام‌های این کشور‌ها هشدار داد

آزاد تبریز- سرلشکر فیروز‌آبادی که صبح امروز شنبه در ستاد کل نیروهای مسلح سخنرانی می‌کرد، گفت که «برادران آذربایجانی بدانند اگر صهیونیست در کشورشان دفتر و سفارت بزند به نفع‌شان نیست.»


باقی این نوشته را بخوانید »

+ نوشته شده در  88/03/10ساعت 20:39  توسط امیر  | 

اعلام اعتصاب غذای جهان بخش بخت آور در بازداشتگاه امنیتی نیروی انتظامی واقع در خیابان صائب شهر تبریز

آزاد تبریز- امروز شنبه نهم خرداد ماه حدود ساعت ۸ بعدازظهر آقای جهانبخش بخت آور طی تماس تلفنی با خانواده اش از سلامتی خود و برادرزاده اش نادر بخت آور خبر داده و محل بازداشت و نگه داری شان را خیابان صائب شهر تبریز (بازداشتگاه امنیتی نیروی انتظامی )  اعلام نموده


باقی این نوشته را بخوانید »

+ نوشته شده در  88/03/10ساعت 20:37  توسط امیر  | 

شهربانو امانی:این فیلم را خود تورکها برای تخریب خاتمی و اصلاحات ساخته اند!

آزاد تبریز- براساس اخبار رسیده از شهر قزوین خانم شهربانو امانی، نماینده ی سابق شهراورمیه و یکی از کارگزاران شوونیسم فارس که هرگز از حقوق حقه ملت آذربایجان دربرابر تعدیات نژادپرستانه فارسهای افراطی دفاع نکرد


باقی این نوشته را بخوانید »

+ نوشته شده در  88/03/10ساعت 20:36  توسط امیر  | 

وحشت در اردوی شاهین؛ ارتش سرخ آذربایجان در یک قدمی لیگ برتر

آزاد تبریز- پس از باخت ناباورانه تراکتورسازی در برابر شیرین فراز که تحت شرایط خاصی بوقوع پیوست شادی و شعف تمام وجود تیم شاهین پارس جنوبی و هواداران آن را فرا گرفت آنان تصور نمودند تیمی که در خانه خود بازی با آنهمه حساسیت را واگذار نماید، در چهار بازی باقیمانده حساس فصل که سه تای آن در خارج از خانه اش خواهد بود کاری از پیش نمی تواند ببرد و از چند هفته مانده به پایان فصل خود را در لیگ برتر دیده و کار تراکتورسازی را تمام شده پنداشتند.


باقی این نوشته را بخوانید »

+ نوشته شده در  88/03/09ساعت 20:42  توسط امیر  | 

قسمتي از تصاوير مربوط به سخنراني  اعلمي در تبريز


440_DSC_1759

366_DSC_1731

651_DSC00018
537_DSC_1692
493_DSC_1659

987_DSC_1430

294_DSC_1433

651_DSC_1477

855_DSC_1725

119_DSC00023
بعد>
+ نوشته شده در  88/02/25ساعت 20:26  توسط امیر  | 

۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۸
تصاویر مربوط به ثبت نام و نشست مطبوعاتی اکبر اعلمی در وزارت کشور

 

 

اكبر اعلمي Akbar Alami

 

اكبر اعلمي

 

اكبر اعلمي

 

اكبر اعلمي akbar alami

اكبر اعلمي

745_Pana_Content_0000470927_2

اكبر اعلمي  

اكبر اعلمي

اكبر اعلمي

532_k222

+ نوشته شده در  88/02/25ساعت 20:24  توسط امیر  | 

همایش بررسی فولکلور آذربایجان در دانشگاه آزاد تبریز برگزار شد

 

آزاد تبریز- همایش بررسی فولکلور آذربایجان تشکل آرمان در سالن شهریار مجتمع دانشگاه آزاد تبریز برگزار شد .
آغاز مراسم با اجرای موسیقی گروه آرمان (که با همت اعضای تشکل آرمان ایجاد و برای دومین برنامه به روی صحنه آمده بود) بود و بعد از اتمام اجرای این گروه  ،مجری برنامه آیدین سرداری نیا با گرامیداشت تمام محققین فولکلور آذربایجان در نیم قرن اخیر،از دبیر تشکل آرمان پیمان انصاری جهت خوش آمدگوئی به مهمانان دعوت نمود.


باقی این نوشته را بخوانید »

+ نوشته شده در  88/02/17ساعت 20:36  توسط امیر  | 

مردان نمکی در آستانه خداحافظی با تاریخ و نابودی قطعی!

 

آزاد تبریز- مردان نمکی استان زنجان این روزها حال و هوای خوشی ندارند و هر چقدر که جسمشان از آسیب معدن نمک چهره آباد در امان مانده ولی امروز بر اثر نگهداری غیر اصولی رو به نابودی هستند و گویا در آینده تنها نامی از آنها بر تارک آثار تاریخی ایران خواهد ماند.


باقی این نوشته را بخوانید »

+ نوشته شده در  88/02/17ساعت 20:35  توسط امیر  |